از جمله این محققان و مشهورترین آنها همان گونه که اشاره شد مینورسکی است که صریحا می نویسد قراقویونلوها شیعیان غالی بودند (مینورسکی، 1351: 160) بنابراین می توان گفت این امور سبب گردیده است تا هر یک از محققان با در نظر گرفتن مستقل اجزاء گوناگون این نوع از تشیع، به گونهای جدا از کل عناصر تشکیل دهنده تشیع طریقتی از یک سو و مشاهده اجزاء خاصی از آن در حاکمان مختلف قراقویونلو از سوی دیگر، به تشیع دوازده امامی، تشیع غالیانه و حتی سنی بودن قراقویونلوها حکم دهند در حالی که با تشخیص تشیع طریقتی قراقویونلوها میتوان اولا بر شیعه بودن آنها حکم داد و ثانیا نوع تشیع آنها را نوعی متمایز از نحل متداول شیعه مانند دوازده امامی و غالیانه یعنی تشیع طریقتی یا صوفیانه دانست که آن را از هیچ یک از فرق مزبور به ارث نبردهاند بلکه در پی روندی که شیعه شدن تسنن نامیده شده است به آنها رسیده است.
این تشیع طریقتی یا صوفیانه را باید گونهای متفاوت از تشیع نامید که از طریق بار شدن مفاهیم شیعی بر مذهب اهل سنت ایجاد شده است و راه خود را از طریق فرق متداول شیعه مانند دوازده امامی و تشیع غالیانه نپیموده است و همین نکته است که نه تنها نوع مذهب قراقویونلوها را مشخص می کند بلکه نظرات گوناگون محققان درباره نوع مذهب قراقویونلوها را تبیین می نماید زیرا هرکدام از محققان با استناد مجزا به عناصر تشکیل دهنده تشیع طریقتی یا صوفیانه- مانند عناصر غالیانه، صوفیانه، دوازده امامی و جز آنها- که در هر یک از حکمرانان قراقویونلو به شدت و ضعف قابل مشاهده است و بدون در نظر گرفتن کلیت عناصر تشیع طریقتی، نظرات متنوع و گاه متضاد درباره مذهب قراقویونلوها اظهار کردهاند.
» (رویمر، 1385: 230) رویمر از یک طرف جهانشاه را «شیعهای متعصب» و غالی نظیر شاه اسماعیل نمیداند که متضمن این امر است که جهانشاه شیعه ای معتدل بوده و از طرف دیگر می نویسد «مضمون اشعار جهانشاه را به هیچ وجه نمیتوان گواه اعتقادات شیعی او دانست»! بدیهی است اگر دیوان شعر جهانشاه نشانگر هیچگونه «اعتقاد شیعی» نیست باید رویمر به صراحت او را فردی سنی مسلک بداند و در این حالت «شیعه متعصب نبودن جهانشاه»- آنچنان که رویمر اشاره دارد - چه معنی می تواند داشته باشد جز اینکه بنابه نظر رویمر شیعه فقط به کسی اطلاق میشود که شیعه غالی باشد. از آنجا که نه تنها در منابع تاریخ اسلامی هند و نیز دیگر منابع گزارشی مبنی بر اینکه زمان پیدایش اعتقادات شیعی در بین این بازماندگان قراقویونلوها تنها بعد از ورد ایشان به هند بوده است وجود ندارد، بلکه گزارش های گوناگون همگی حاکی از تشیع آنها قبل از ورودشان به هند است (نک تاریخ سلطان محمد قطب شاه، بیتا: مقاله اول؛ خان زمان خان ،1377: 8 و رویمر، 1380 :229)، می توان این احتمال را صحیح دانست که اعتقادات شیعی موسس دولت قطب شاهیان - که با اقدامات خود عقیده راسخش را به تشیع ابراز نمود - دنباله اعتقادات شیعی قراقویونلوها بوده است.
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده