اولا: با توجه به وضع پر آشوب دوران آخر ساسانیان و عدم قدرت مرکزى، به نظر نمى رسد که کشاورزان و صنعت گران مجبور به مقابله با مسلمانان شده باشند، مگر آنان که جزء سپاهیان قرار گرفته بودند; ثانیاً: نیاز شدید فاتحان جدید به کشاورزان و صنعت گران براى آبادانى سرزمین هاى فتح شده، بنابراین، نبایستى چندان صدمه اى به آنان وارد شده باشد; ثالثاً: این که مسلمانان، ایرانیان را به ترک دین و آیین سابقشان و پذیرفتن دین جدید مجبور نمى کردند، و تنها آنان را به پرداخت جزیه و عوارض مخصوص وادار مى نمودند; رابعاً: میزان مالیات و خراجى که مسلمانان بر آن ها تحت عنوان جزیه مقرر کردند «به مراتب از دولت ساسانیان کمتر166 بود;167 خامساً: روحیه مساوات و عدالت پرورى که در بین مسلمانان فاتح رواج داشت، عاملى بود که این طبقه را به سمت اسلام و مسلمانان سوق مى داد.
موضِع بازرگانان که از طبقات نسبتاً مهم دوره ساسانیان به شمار مى آمدند و نقش مهمى را در تجارت ایفا مى کردند نیز چندان روشن نیست، ولى از آن جا که آن ها در امور نظامى نقشى نداشتند به نظر مى رسد که آنان هم به هنگام حمله اعراب، همانند کشاورزان و صنعت گران در انتظار آینده و وضعى که پیش خواهد آمد بودند و حوادث بعدى نشان داد که نه تنها بازرگانان از حمله اعراب متضرّر نشدند، بلکه بعد از مدتى که آتش جنگ فرو نشست و آرامش به قلمرو ساسانیان تحت حکومت مسلمانان بازگشت با توجه به قلمرو وسیع امپراتورى اسلامى که از چین تا اقیانوس اطلس امتداد داشت بازرگانان موقع گذشته خود را حفظ نمودند، زیرا آن ها با تجربه و سرمایه اى که داشتند به زودى شریان بازرگانى مسلمانان را به دست گرفتند.
62 اما یزگرد اصرار به جنگ داشت، و «رستم که نسبت به جنگ با اعراب بى اراده شده بود نتوانست از نیروى فرماندهى که لایق وى بود، استفاده نماید و بالاتر از این حتى جان خود را نیز نتوانست حفظ کند و همین که سایبانش را باد برد براى مصون ماندن از تابش خورشید به پناه بار چهار پایى رفت و عربى او را شناخت و وى را کشت و به تعاقب کشته شدن رستم، سپاه ایران منهزم گشت و بعضى دیگر از فرماندهان مشهور، از جمله جالینوس، شهریار بن کنارا، فرزند هربذ، فرخان اهوازى و خشر سوم همدانى کشته شدند و گروهى نیز از جمله هرمزان، اهود، زادبن بهیش و قارن63 فرار کردند»64 و صحنه را براى پیشروى مسلمانان خالى گذاشتند.
[35] برخی حدیثشناسان تصریح کردهاند که این عبارت حدیث نیست بلکه قول مالک بن انس است (ابنجوزی، 1386-1388، ج2، صص217-216؛ ذهبی، 1421، ج2، ص277)؛ بههرحال، این مطلب صحیحی است؛ زیرا چه بسا مناطقی که با شمشیر فتح شدند و پس از مدتی کوتاه یا بلند، مسلمانان نیز با شمشیر از آنجا بیرون شدند؛ برای نمونه، طارق بن زیاد در فتح اندلس (اسپانیا)، وقتى کشتیهاى خود را از دماغه جبلالطارق عبور داد، دستور داد که آذوقه به اندازه بیست و چهار ساعت نگه دارند و زیادتر از آن را هرچه هست، آتش بزنند و کشتیها را هم آتش بزنند. سخنان منسوب به پیامبر(ص)، فضیلت و نکوهش بعضی از سرزمینهای خارج از قلمرو اسلامی از زبان پیامبر(ص) و پاداشهایی که در قالب برخی از احادیث جعلی به مجاهدان سرزمینهای در شرف فتح وعده داده میشد، بهترین ابزار برای اصحاب قدرت بود تا با اثرگذاری بر احساسات مذهبی تودههای مسلمان، در آنها انگیزه ایجاد کنند و با استفادة ابزاری از حدیث، اهداف سیاسی و توسعهطلبانة خویش را محقق سازند و قدرت و حاکمیت خود را بر سرزمینهای دیگر افزایش دهند.
حدیث جعلی (موضوع): واضح است که نمیتوان به صحت کلیة منقولات از معصومان(ع) حکم کرد؛ زیرا اولاً بسیاری از احادیث بهویژه روایات پیامبر(ص) تا مدتها پس از صدور از معصوم(ع)، شفاهی و سینهبهسینه نقل میشده و به دلیل نقل به معنا از تغییر و تحریف مصون نبوده است؛ ثانیاً به انگیزههای گوناگونی از جمله انگیزههای سیاسی احادیث فراوانی جعل شده است[1] که دراصطلاح به این روایات جعلی، حدیث «موضوع» اطلاق میگردد (جبعی عاملی، 1408، ص152). مؤید توجه خلفای عباسی به بلاد خراسان، روایتی است که عباسیان، خود به ابنعباس منسوب کردهاند و در آن پیامبر(ص) به وی چنین فرموده است: «هنگامی که فرزندان تو در سواد (عراق) ساکن شوند و جامة سیاه بر تن کنند و شیعیان آنان اهل خراسان باشند، این امر در بین آنان باشد تا آن را به عیسی بن مریم بسپارند»[71] (ابنجوزی، 1386-1388، ج2، ص35؛ ابننجار بغدادی، 1417، ج3، ص227).
قال حدثنا من شهد فتح المدائن قال خرجنا بعد فتح القصر الأبيض و كان قد تحصن به رجال من المرازبة و كانوا أشد جلدا و أقوى عزيمة من جميع الفرس و تحالفوا أنهم لا يسلمون ابدا و الذين حصلوا و تولوا حصارهم كتيبة الأهواز و هي كتيبة القعقاع فلما رأينا عزمهم على الموت بعدنا عن نشابهم و حجارة مجانيقهم وطال علينا ذلك و شكونا ذلك إلى سعد و قلنا له قد حرمنا الجهاد بحصارنا لهؤلاء الاعلاج فقال سعد لسلمان تقدم إليهم و دبر شيئا فيه مصلحة للمسلمين و أمنهم فتقدم إليهم سلمان و كلمهم بالفارسية فأمسكوا عن رميه و قالوا له من أنت فقال أنا رسول من المسلمين اعلموا أن الرجل يقاتل عن نفسه و ماله و ولده إذا رجا الخلاص و ما أرى لكم من خلاص قط و هذا الملك قد انهزم و أخذنا مملكته و خزائنه و ما بقي في المدائن أحد غيركم فاتقوا الله في أنفسكم و لا تهلكوها و سلموا لنا هذا الحصن و لكم الأمان إلى أي جهة توجهتم لا يعارضكم منا أحد قال فلما سمعوا قوله قالوا لا نسلم حتى نهلك عن آخرنا ثم رموا سلمان بالنشاب فقرأ و ردّ الله الذين كفروا بغيظهم لم ينالوا خيرا و كفى الله المؤمنين القتال و كان الله قويا عزيزا و أشار إلى النشاب بيده فذهبت السهام يمينا و شمالا و لم يصبه منها شيء قال فلما رأوا ذلك قالوا زنهار فبحق ما تشير اليه من أنت قال أنا روزبه و قد عمرت أربعمائة سنة و لحقت آخر أيام عيسى بن مريم و طفت الأرض حتى لحقت بنبي هذه الأمة صلى الله عليه و سلم فلما أتيته أكرمني و خدمته فعظمني حتى أنه جعلني من أهل بيته فقال سلمان منا أهل البيت فلما سمعوا قوله و حققوا معرفته علموا أنه كان من عظماء أهل دينهم قال فصقعوا له و قالوا و الله ما نخفي عليك شيئا من أمرنا و سبب قتالنا ليس بسبب مال و لا متاع و انما الملك قد مضى يريد نهاوند و لم يقدر على أخذ ابنته معه و هي مريضة و قد سلمها الينا فلزمنا من أمرها ما لزم فان كنتم تعطون الأمان عليها سلمنا لكم و الا نموت يدا واحدة فلما سمع سلمان منهم ذلك قال دعوا هذه الامر حتى أشاور الأمير ثم عاد و حدث سعدا بما سمعه فقال يا عبد الله ان المسلمين قد انتشروا في العراق و نخاف أن يقع بهم أحد فلا يبقى عليهم و لكن قل لهم لكم علينا أن نذبّ عنكم و تكونوا في ذمامنا حتى تجاوزوا أي جهة تريدونها و بعد ذلك لا نضمن لهم ما يأتي عليهم قال فحدثهم سلمان بما قاله الأمير فقال العقلاء منهم لولا أن العرب على حق ما نصروا علينا و من الرأي ان نرجع إلى دين هؤلاء العرب و نعيش في ظلهم و ان القوم لا يريدون ملكا و قد رأيتم هذا الرجل و ما ظهر لكم من كرامته قال ففتحوا باب السر و خرجوا إلى العسكر و أتوا إلى سلمان فأتى بهم إلى سعد و أسلموا على يديه.
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده